یلدای خوبی داشته باشید

امیرصمیمی و بانو 88
موضوعات مرتبط: "خاطـــرات" ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : جمعه 27 / 9 / 1392برچسب:, | 8:5 قبل از ظهر | نویسنده : امیـــروبانـــو88 |

خدای را بسی شاکرم که از روی کرم پدر ومادری فداکار نصیبم ساخته آنان که وجودم برایشان همه رنج بود و وجودشان برایم همه مهر توانشان رفت تا به توانایی برسم و رویشان سفید گشت تا رویم سپید بماند آنان که فروغ نگاهشان گرمی کلامشان و روشنی رویشانم سرمایه های جاودانی زندگی من است آنان که راستی قامتم در شکستی قامتشان تجلی یافت

والدینی که بودنشان تاج افتخاریست بر سرم و نامشان دلیلیست بر بودنم چرا که این دو وجود پس از پروردگار مایه هستی ام بوده اند

اینک در برابر وجود گرامیشان زانوی ادب بر زمین می زنم و با دلی مملو از عشق محبت و خضوع بر دستشان بوسه می زنم ،حال این برگ سبزیست تحفه درویش تقدیم آنان .............     

پدر

ای پدر ای با دل من همنشین ای صمیمی ای بر انگشتر نگین

ای پدر ای همدم تنهاییم آشنایی با غم تنهاییم

ای طنین نام تو بر گوش من ای پناه گریه ی خاموش من

همچو باران مهربان بر من ببار ای که هستی مثل ابر نو بهار

در صداقت برتر از آیینه ای در رفاقت باده ای بی کینه ای

ای سپیدار بلند و بی پایدار می برم نام تو را با افتخار

هر چه دارم از تو دارم ای پدر ای که هستی نور چشم و تاج سر

رحمت بارانی روشن تبار مهربانی از مانده یادگار

ای پدر بوی شقایق می دهی عاشقی را یاد عاشق می دهی

با تو سبزم،گل بهارم،ای پدر هر چه دارم از تو دارم ای پدر

امیرصمیمی و بانو 88
موضوعات مرتبط: نويسنده ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 26 / 9 / 1392برچسب:, | 11:2 قبل از ظهر | نویسنده : امیـــروبانـــو88 |

امیرصمیمی و بانو 88
موضوعات مرتبط: نويسنده ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : چهار شنبه 25 / 9 / 1392برچسب:, | 2:26 بعد از ظهر | نویسنده : امیـــروبانـــو88 |

 

امیرصمیمی و بانو 88
موضوعات مرتبط: سرگرمی ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : چهار شنبه 25 / 9 / 1392برچسب:, | 8:53 قبل از ظهر | نویسنده : امیـــروبانـــو88 |

امیرصمیمی و بانو 88
موضوعات مرتبط: مذهبی ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 19 / 9 / 1392برچسب:, | 9:51 قبل از ظهر | نویسنده : امیـــروبانـــو88 |

امیرصمیمی و بانو 88
موضوعات مرتبط: سرگرمی ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 19 / 9 / 1392برچسب:, | 9:49 قبل از ظهر | نویسنده : امیـــروبانـــو88 |

امیرصمیمی و بانو 88
موضوعات مرتبط: مذهبی ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 19 / 9 / 1392برچسب:, | 9:48 قبل از ظهر | نویسنده : امیـــروبانـــو88 |

قرآن را ياد بگيريد زيرا قران روز قيامت نزد تلاوت كننده خود مي آيد در صورت جواني بسيار زيبا و به او ميگويد:من همان قرآن هستم كه هم در شب و هم در روز ميخواندي پس تاجي بر سر او ميگذارد و امان نامه اي بدست او ميدهد و بهشت جاودان را در اختيار او ميگذارد واز جامه هاي بهشتي بر اندام او پوشانده مي شود و ازهمان لباس بر اندام والدين او نيز در صورتي كه آنها هم مؤمن باشند پوشانده مي شود و سپس به آن دو گفته مي شود اين پاداش شماست كه قرآن را به فرزند خود ياد داديد .

امیرصمیمی و بانو 88
موضوعات مرتبط: مذهبی ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 19 / 9 / 1392برچسب:, | 9:45 قبل از ظهر | نویسنده : امیـــروبانـــو88 |

یاد تمام پدربزرگ و مادربزرگها بخیر پیر زن خیلی شکل بی بی حجی هست

شادی روح تمام رفتگان فاتحه

امیرصمیمی و بانو 88
موضوعات مرتبط: "خاطـــرات" ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 19 / 9 / 1392برچسب:, | 9:9 قبل از ظهر | نویسنده : امیـــروبانـــو88 |

امیرصمیمی و بانو 88
موضوعات مرتبط: سرگرمی ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : شنبه 19 / 9 / 1392برچسب:, | 9:4 قبل از ظهر | نویسنده : امیـــروبانـــو88 |

امیرصمیمی و بانو 88
موضوعات مرتبط: سرگرمی ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : چهار شنبه 18 / 9 / 1392برچسب:, | 2:56 بعد از ظهر | نویسنده : امیـــروبانـــو88 |

امیرصمیمی و بانو 88
برچسب‌ها:

تاريخ : چهار شنبه 18 / 9 / 1392برچسب:, | 2:55 بعد از ظهر | نویسنده : امیـــروبانـــو88 |

امیرصمیمی و بانو 88
موضوعات مرتبط: سرگرمی ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : چهار شنبه 18 / 9 / 1392برچسب:, | 2:53 بعد از ظهر | نویسنده : امیـــروبانـــو88 |

امیرصمیمی و بانو 88
موضوعات مرتبط: "خاطـــرات" ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : چهار شنبه 18 / 9 / 1392برچسب:, | 2:52 بعد از ظهر | نویسنده : امیـــروبانـــو88 |

امیرصمیمی و بانو 88
موضوعات مرتبط: سرگرمی ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : چهار شنبه 18 / 9 / 1392برچسب:, | 2:51 بعد از ظهر | نویسنده : امیـــروبانـــو88 |

امیرصمیمی و بانو 88
موضوعات مرتبط: مذهبی ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : چهار شنبه 18 / 9 / 1392برچسب:, | 2:23 بعد از ظهر | نویسنده : امیـــروبانـــو88 |

امیرصمیمی و بانو 88
موضوعات مرتبط: سرگرمی ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : چهار شنبه 18 / 9 / 1392برچسب:, | 2:22 بعد از ظهر | نویسنده : امیـــروبانـــو88 |

امیرصمیمی و بانو 88
موضوعات مرتبط: سرگرمی ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : چهار شنبه 18 / 9 / 1392برچسب:, | 2:20 بعد از ظهر | نویسنده : امیـــروبانـــو88 |

امیرصمیمی و بانو 88
موضوعات مرتبط: سرگرمی ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : چهار شنبه 18 / 9 / 1392برچسب:, | 2:12 بعد از ظهر | نویسنده : امیـــروبانـــو88 |

امیرصمیمی و بانو 88
موضوعات مرتبط: نويسنده ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : چهار شنبه 18 / 9 / 1392برچسب:, | 2:11 بعد از ظهر | نویسنده : امیـــروبانـــو88 |

امیرصمیمی و بانو 88
موضوعات مرتبط: نويسنده ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : چهار شنبه 18 / 9 / 1392برچسب:, | 2:10 بعد از ظهر | نویسنده : امیـــروبانـــو88 |

امیرصمیمی و بانو 88
موضوعات مرتبط: سرگرمی ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : چهار شنبه 18 / 9 / 1392برچسب:, | 2:3 بعد از ظهر | نویسنده : امیـــروبانـــو88 |

نفاق و دورویی از مختصات بشر است و اگر در بعضی حیوانات دیگر بوده باشد یک درجه خفیفی است. برخی حیوانات مانند روباه به مکر و خدعه معروف شده اند. بدیهی است که مکر و خدعه آن حیوانات قابل مقایسه با مکرها و خدعه ها و ظاهرسازی و تصنعهای فرزند آدم نیست، ولی نباید چنین تصور کرد که چون مکر و خدعه و دورویی از مختصات بشر است پس کمالی است برای بشر و باید از آن استفاده کرد؛ زیرا دورویی یک نوع سوء استفاده ای است از یک استعداد کمالی بشری.
آنچه کمال است قدرت بر استتار و رازداری و مکتوم نگه داشتن عقیده و فکر و احساسات درونی است. این در ذات خود کمال است و عیبی ندارد. در همه ظروف و احوال مقتضی نیست که آدمی عقیده خود را ظاهر کند؛ زیرا ممکن است دیگران استعداد پذیرفتن آن را نداشته باشند یا آنها سوء نیت داشته باشند و موجب مزاحمت صاحب عقیده را فراهم کنند.

همچنین مقتضی نیست که آدمی در همه جا احساسات خود را آشکار کند. از آداب معاشرت این است که اگر انسان غم و غصه ای دارد آن را از چهره خود ظاهر نسازد و موجب ملال خاطر دیگران نگردد. آن چیزی که نقص است و نام نفاق و دورویی دارد این است که آدمی از همین قدرت و استعداد خود برای فریب دادن و گمراه ساختن و گول زدن دیگران استفاده کند. پس نفاق و دورویی در عین این که از مختصات انسان است کمال انسانی نیست، بلکه یک نوع سوء استفاده از یک استعداد انسانی است.
متاسفانه بسیاری از مردم دچار این اشتباه هستند که نفاق و دورویی و مکر و خدعه را یک امتیاز برای خود می شمارند و به آن نام " زرنگی " می دهند. صداقت و صراحت و یک رویی را از کم شعوری می شمارند. گمان می کنند که با مکر و خدعه و نفاق بهتر می توان با عوامل حیات هماهنگی کرد و پیش رفت؛ غافل از اینکه طبع عالم بر درستی و صداقت است. آن کس که با خدا مکر کند خداوند فوق همه مکر کنندگان است.

قرآن کریم همواره از راستی و صداقت و صراحت دم می زند و با ندای بلند می فرماید که مکر و نیرنگ و نفاق با همه پیشرفتهای موقت محکوم به شکست خوردن است. روزگار، بساط نیرنگ و دورویی را در هم می پیچد و شیشه نفاق را می شکند. اساس عالم بر حقیقت است نه بر مجاز و نمی توان نظام راستین جهان را به بازی گرفت و با فلک حقه باز، بنیاد مکر نهاد:

فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید *** شرمنده رهرویی که عمل بر مجاز کرد

بازی چرخ بشکندش بیضه در کلاه *** زیرا که عرض شعبده با اهل راز کرد
صنعت مکن که هر محبت نه راست یافت *** عشقش به روی دل در معنی فراز کرد

امیرصمیمی و بانو 88
موضوعات مرتبط: سرگرمی ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : چهار شنبه 18 / 9 / 1392برچسب:, | 10:22 قبل از ظهر | نویسنده : امیـــروبانـــو88 |

برای دادن دسته گل به دیگران منتظر مراسم تدفین آنها نباشید

امیرصمیمی و بانو 88
موضوعات مرتبط: نويسنده ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : چهار شنبه 18 / 9 / 1392برچسب:, | 10:10 قبل از ظهر | نویسنده : امیـــروبانـــو88 |

امیرصمیمی و بانو 88
موضوعات مرتبط: مذهبی ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : سه شنبه 17 / 9 / 1392برچسب:, | 8:3 قبل از ظهر | نویسنده : امیـــروبانـــو88 |

امیرصمیمی و بانو 88
موضوعات مرتبط: سرگرمی ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : سه شنبه 17 / 9 / 1392برچسب:, | 7:59 قبل از ظهر | نویسنده : امیـــروبانـــو88 |

امیرصمیمی و بانو 88
موضوعات مرتبط: "خاطـــرات" ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : سه شنبه 17 / 9 / 1392برچسب:, | 7:57 قبل از ظهر | نویسنده : امیـــروبانـــو88 |

امیرصمیمی و بانو 88
موضوعات مرتبط: مذهبی ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : سه شنبه 17 / 9 / 1392برچسب:, | 7:56 قبل از ظهر | نویسنده : امیـــروبانـــو88 |

امیرصمیمی و بانو 88
موضوعات مرتبط: سرگرمی ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : سه شنبه 17 / 9 / 1392برچسب:, | 7:53 قبل از ظهر | نویسنده : امیـــروبانـــو88 |

سلام دوستان حدیث کساء از زیباترین حدیث هایی ست که خوندم پیشنهاد میکنم شما هم بخونینش خیلی قشنگه :

اعوذ و بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراَّءِ عَلَيْهَا السَّلامُ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ

از فاطمه زهرا سلام اللّه عليها دختر رسول خدا صلى اللّه عليه

وَآلِهِ قالَ سَمِعْتُ فاطِمَةَ اَنَّها قالَتْ دَخَلَ عَلَىَّ اَبى رَسُولُ اللَّهِ فى

و آله ، جابر گويد شنيدم از فاطمه زهرا كه فرمود: وارد شد بر من پدرم رسول خدا در

بَعْضِ الاَْيّامِ فَقالَ السَّلامُ عَلَيْكِ يا فاطِمَةُ فَقُلْتُ عَلَيْكَ السَّلامُ قالَ

بعضى از روزها و فرمود: سلام بر تو اى فاطمه در پاسخش گفتم : بر تو باد سلام فرمود:

 اِنّى اَجِدُ فى بَدَنى ضُعْفاً فَقُلْتُ لَهُ اُعيذُكَ بِاللَّهِ يا اَبَتاهُ مِنَ الضُّعْفِ

من در بدنم سستى و ضعفى درك مى كنم ، گفتم : پناه مى دهم تو را به خدا اى پدرجان از سستى و ضعف

 فَقَالَ يا فاطِمَةُ ايتينى بِالْكِساَّءِ الْيَمانى فَغَطّينى بِهِ فَاَتَيْتُهُ بِالْكِساَّءِ

فرمود: اى فاطمه بياور برايم كساء يمانى را و مرا بدان بپوشان من كساء يمانى را برايش آوردم

 الْيَمانى فَغَطَّيْتُهُ بِهِ وَصِرْتُ اَنْظُرُ اِلَيْهِ وَاِذا وَجْهُهُ يَتَلاَْلَؤُ كَاَنَّهُ الْبَدْرُ

و او را بدان پوشاندم و هم چنان بدو مى نگريستم و در آن حال چهره اش مى درخشيد همانند ماه

 فى لَيْلَةِ تَمامِهِ وَكَمالِهِ فَما كانَتْ اِلاّ ساعَةً وَاِذا بِوَلَدِىَ الْحَسَنِ قَدْ

شب چهارده پس ساعتى نگذشت كه ديدم فرزندم حسن وارد شد و

اَقْبَلَ وَقالَ السَّلامُ عَلَيْكِ يا اُمّاهُ فَقُلْتُ وَعَلَيْكَ السَّلامُ يا قُرَّةَ عَيْنى

گفت سلام بر تو اى مادر گفتم : بر تو باد سلام اى نور ديده ام

وَثَمَرَةَ فُؤ ادى فَقالَ يا اُمّاهُ اِنّى اَشَمُّ عِنْدَكِ راَّئِحَةً طَيِّبَةً كَاَنَّها راَّئِحَةُ

و ميوه دلم گفت : مادرجان من در نزد تو بوى خوشى استشمام مى كنم گويا بوى

 جَدّى رَسُولِ اللَّهِ فَقُلْتُ نَعَمْ اِنَّ جَدَّكَ تَحْتَ الْكِساَّءِ فَاَقْبَلَ الْحَسَنُ

جدم رسول خدا است گفتم : آرى همانا جد تو در زير كساء است پس حسن بطرف

نَحْوَ الْكِساَّءِ وَقالَ السَّلامُ عَلَيْكَ يا جَدّاهُ يا رَسُولَ اللَّهِ اَتَاْذَنُ لى اَنْ

كساء رفت و گفت : سلام بر تو اى جد بزرگوار اى رسول خدا آيا به من اذن مى دهى

اَدْخُلَ مَعَكَ تَحْتَ الْكِساَّءِ فَقالَ وَعَلَيْكَ السَّلامُ يا وَلَدى وَيا

كه وارد شوم با تو در زير كساء؟ فرمود: بر تو باد سلام اى فرزندم و اى

صاحِبَ حَوْضى قَدْ اَذِنْتُ لَكَ فَدَخَلَ مَعَهُ تَحْتَ الْكِساَّءِ فَما كانَتْ

صاحب حوض من اذنت دادم پس حسن با آن جناب بزير كساء رفت

اِلاّ ساعَةً وَاِذا بِوَلَدِىَ الْحُسَيْنِ قَدْ اَقْبَلَ وَقالَ السَّلامُ عَلَيْكِ يا اُمّاهُ

ساعتى نگذشت كه فرزندم حسين وارد شد و گفت : سلام بر تو اى مادر

فَقُلْتُ وَعَلَيْكَ السَّلامُ يا وَلَدى وَيا قُرَّةَ عَيْنى وَثَمَرَةَ فُؤ ادى فَقالَ

گفتم : بر تو باد سلام اى فرزند من و اى نور ديده ام و ميوه دلم فرمود:

لى يا اُمّاهُ اِنّىَّ اَشَمُّ عِنْدَكِ راَّئِحَةً طَيِّبَةً كَاَنَّها راَّئِحَةُ جَدّى رَسُولِ

مادر جان من در نزد تو بوى خوشى استشمام مى كنم گويا بوى جدم رسول

اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ فَقُلْتُ نَعَمْ اِنَّ جَدَّكَ وَاَخاكَ تَحْتَ الْكِساَّءِ

خدا (ص)است  گفتم آرى همانا جد تو و برادرت در زير كساء هستند

فَدَنَى الْحُسَيْنُ نَحْوَ الْكِساَّءِ وَقالَ السَّلامُ عَلَيْكَ يا جَدّاهُ اَلسَّلامُ

حسين نزديك كساء رفته گفت : سلام بر تو اى جد بزرگوار، سلام

عَلَيْكَ يا مَنِ اخْتارَهُ اللَّهُ اَتَاْذَنُ لى اَنْ اَكُونَ مَعَكُما تَحْتَ الْكِساَّءِ

بر تو اى كسى كه خدا او را برگزيد آيا به من اذن مى دهى كه داخل شوم با شما در زير كساء

فَقالَ وَعَلَيْكَ السَّلامُ يا وَلَدى وَيا شافِعَ اُمَّتى قَدْ اَذِنْتُ لَكَ فَدَخَلَ

فرمود: و بر تو باد سلام اى فرزندم و اى شفاعت كننده امتم به تو اذن دادم پس او نيز با

مَعَهُما تَحْتَ الْكِساَّءِ فَاَقْبَلَ عِنْدَ ذلِكَ اَبُوالْحَسَنِ عَلِىُّ بْنُ اَبى طالِبٍ

آن دو در زير كساء وارد شد در اين هنگام ابوالحسن على بن ابيطالب وارد شد

وَقالَالسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ فَقُلْتُ وَعَلَيْكَ السَّلامُ يا اَبَا

و فرمود سلام بر تو اى دختر رسول خدا گفتم : و بر تو باد سلام اى ابا

الْحَسَنِ وَ يا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ فَقالَ يا فاطِمَةُ اِنّى اَشَمُّ عِنْدَكِ رائِحَةً

الحسن و اى امير مؤ منان فرمود: اى فاطمه من بوى خوشى نزد تو استشمام مى كنم

طَيِّبَةً كَاَنَّها راَّئِحَةُ اَخى وَابْنِ عَمّى رَسُولِ اللَّهِ فَقُلْتُ نَعَمْ ها هُوَ مَعَ

گويا بوى برادرم و پسر عمويم رسول خدا است ؟ گفتم : آرى اين او است كه

وَلَدَيْكَ تَحْتَ الْكِساَّءِ فَاَقْبَلَ عَلِىُّ نَحْوَ الْكِساَّءِ وَقالَ السَّلامُ عَلَيْكَ

با دو فرزندت در زير كساء هستند پس على نيز بطرف كساء رفت و گفت سلام بر تو

يا رَسُولَ اللَّهِ اَتَاْذَنُ لى اَنْ اَكُونَ مَعَكُمْ تَحْتَ الْكِساَّءِ قالَ لَهُ وَعَلَيْكَ

اى رسول خدا آيا اذن مى دهى كه من نيز با شما در زير كساء باشم رسول خدا به او فرمود: و بر تو

 السَّلامُ يا اَخى يا وَصِيّى وَخَليفَتى وَصاحِبَ لِواَّئى قَدْ اَذِنْتُ لَكَ

باد سلام اى برادر من و اى وصى و خليفه و پرچمدار من به تو اذن دادم

فَدَخَلَ عَلِىُّ تَحْتَ الْكِساَّءِ ثُمَّ اَتَيْتُ نَحْوَ الْكِساَّءِ وَقُلْتُ اَلسَّلامُ

پس على نيز وارد در زير كساء شد، در اين هنگام من نيز بطرف كساء رفتم و عرض كردم سلام

عَلَيْكَ يا اَبَتاهُ يا رَسُولَ اللَّهِ اَتَاْذَنُ لى اَن اَكُونَ مَعَكُمْ تَحْتَ الْكِساَّءِ

بر تو اى پدرجان اى رسول خدا آيا به من هم اذن مى دهى كه با شما در زير كساء باشم ؟

قالَ وَعَلَيْكِ السَّلامُ يا بِنْتى وَيا بَضْعَتى قَدْ اَذِنْتُ لَكِ فَدَخَلْتُ تَحْتَ

فرمود: و بر تو باد سلام اى دخترم و اى پاره تنم به تو هم اذن دادم ، پس من نيز به زير

الْكِساَّءِ فَلَمَّا اكْتَمَلْنا جَميعاً تَحْتَ الْكِساَّءِ اَخَذَ اَبى رَسُولُ اللَّهِ

كساء رفتم ، و چون همگى در زير كساء جمع شديم پدرم رسول خدا

بِطَرَفَىِ الْكِساَّءِ وَاَوْمَئَ بِيَدِهِ الْيُمْنى اِلَى السَّماَّءِ وَقالَ اَللّهُمَّ اِنَّ

دو طرف كساء را گرفت و با دست راست بسوى آسمان اشاره كرد و فرمود: خدايا

هؤُلاَّءِ اَهْلُ بَيْتى وَخ اَّصَّتى وَح اَّمَّتى لَحْمُهُمْ لَحْمى وَدَمُهُمْ دَمى

اينانند خاندان من و خواص ونزديكانم گوشتشان گوشت من و خونشان خون من است

يُؤْلِمُنى ما يُؤْلِمُهُمْ وَيَحْزُنُنى ما يَحْزُنُهُمْ اَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَهُمْ

مى آزارد مرا هرچه ايشان را بيازارد وبه اندوه مى اندازد مراهرچه ايشان را به اندوه در آورد من در جنگم با هر كه با ايشان بجنگد

وَسِلْمٌ لِمَنْ سالَمَهُمْ وَعَدُوُّ لِمَنْ عاداهُمْ وَمُحِبُّ لِمَنْ اَحَبَّهُمْ اِنَّهُمْ

و در صلحم با هر كه با ايشان درصلح است ودشمنم باهركس كه با ايشان دشمنى كند و دوستم با هر كس كه ايشان را دوست دارد اينان

مِنّى وَاَ نَا مِنْهُمْ فَاجْعَلْ صَلَواتِكَ وَبَرَكاتِكَ وَرَحْمَتَكَ وَغُفْرانَكَ

از منند و من از ايشانم پس بفرست درودهاى خود و بركتهايت و مهرت و آمرزشت

وَرِضْوانَكَ عَلَىَّ وَعَلَيْهِمْ وَاَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهِّرْهُمْ تَطْهيراً

و خوشنوديت را بر من و بر ايشان و دور كن از ايشان پليدى را و پاكيزه شان كن بخوبى

فَقالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ يا مَلاَّئِكَتى وَي ا سُكّ انَ سَم و اتى اِنّى ما خَلَقْتُ

پس خداى عزوجل فرمود: اى فرشتگان من و اى ساكنان آسمانهايم براستى كه من نيافريدم

سَماَّءً مَبْنِيَّةً وَلا اَرْضاً مَدْحِيَّةً وَلا قَمَراً مُنيراً وَلا شَمْساً مُضِيَّئَةً وَلا

آسمان بنا شده و نه زمين گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه

فَلَكاً يَدُورُ وَلا بَحْراً يَجْرى وَلا فُلْكاً يَسْرى اِلاّ فى مَحَبَّةِ هؤُلاَّءِ

فلك چرخان و نه درياى روان و نه كشتى در جريان را مگر بخاطر دوستى اين

الْخَمْسَةِ الَّذينَ هُمْ تَحْتَ الْكِساَّءِ فَقالَ الاَْمينُ جِبْراَّئيلُ يا رَبِّ وَمَنْ

پنج تن اينان كه در زير كسايند پس جبرئيل امين عرض كرد: پروردگارا كيانند

تَحْتَ الْكِساَّءِ فَقالَ عَزَّوَجَلَّ هُمْ اَهْلُ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَمَعْدِنُ الرِّسالَةِ

در زير كساء؟ خداى عزوجل فرمود: آنان خاندان نبوت و كان رسالتند:

هُمْ فاطِمَةُ وَاَبُوها وَبَعْلُها وَبَنُوها فَقالَ جِبْراَّئيلُ يا رَبِّ اَتَاْذَنُ لى اَنْ

آنان فاطمه است و پدرش و شوهر و دو فرزندش جبرئيل عرض كرد: پروردگارا آيا به من هم اذن مى دهى

اَهْبِطَ اِلَى الاَْرْضِ لاَِكُونَ مَعَهُمْ سادِساً فَقالَ اللَّهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَكَ

كه به زمين فرود آيم تا ششمين آنها باشم خدا فرمود: آرى به تو اذن دادم

فَهَبَطَ الاَْمينُ جِبْراَّئيلُ وَقالَ السَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللَّهِ الْعَلِىُّ

پس جبرئيل امين به زمين آمد و گفت : سلام بر تو اى رسول خدا، (پروردگار) علىّ

الاَْعْلى يُقْرِئُكَ السَّلامَ وَيَخُصُّكَ بِالتَّحِيَّةِ وَالاِْكْرامِ وَيَقُولُ لَكَ

اعلى سلامت مى رساند و تو را به تحيت و اكرام مخصوص داشته و مى فرمايد:

وَعِزَّتى وَجَلالى اِنّى ما خَلَقْتُ سَماَّءً مَبْنِيَّةً وَلا اَرْضاً مَدْحِيَّةً وَلا

به عزت و جلالم سوگند كه من نيافريدم آسمان بنا شده و نه زمين گسترده و نه

قَمَراً مُنيراً وَلا شَمْساً مُضَّيئَةً وَلا فَلَكاً يَدُورُ وَلا بَحْراً يَجْرى وَلا

ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلك چرخان و نه درياى روان و نه كشتى در

فُلْكاً يَسْرى اِلاّ لاَِجْلِكُمْ وَمَحَبَّتِكُمْ وَقَدْ اَذِنَ لى اَنْ اَدْخُلَ مَعَكُمْ

جريان را مگر براى خاطر شما و محبت و دوستى شما و به من نيز اذن داده است كه با شما

 فَهَلْ تَاْذَنُ لى يا رَسُولَ اللَّهِ فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ وَعَلَيْكَ السَّلامُ يا

در زير كساء باشم پس آيا تو هم اى رسول خدا اذنم مى دهى ؟ رسول خدا(ص ) فرمود و بر تو باد سلام اى

اَمينَ وَحْىِ اللَّهِ اِنَّهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَكَ فَدَخَلَ جِبْراَّئيلُ مَعَنا تَحْتَ

امين وحى خدا آرى به تو هم اذن دادم پس جبرئيل با ما وارد در زير

الْكِساَّءِ فَقالَ لاَِبى اِنَّ اللَّهَ قَدْ اَوْحى اِلَيْكُمْ يَقُولُ اِنَّما يُريدُ اللَّهُ

كساء شد و به پدرم گفت : همانا خداوند بسوى شما وحى كرده و مى فرمايد: ((حقيقت اين است كه خدا مى خواهد

لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً فَقالَ عَلِىُّ لاَِبى

پليدى (و ناپاكى ) را از شما خاندان ببرد و پاكيزه كند شما را پاكيزگى كامل )) على عليه السلام به پدرم گفت :

يا رَسُولَ اللَّهِ اَخْبِرْنى ما لِجُلُوسِنا هذا تَحْتَ الْكِساَّءِ مِنَ الْفَضْلِ عِنْدَ

اى رسول خدا به من بگو اين جلوس (و نشستن ) ما در زير كساء چه فضيلتى (و چه شرافتى ) نزد

اللَّهِ فَقالَ النَّبِىُّ وَالَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِيّاً وَاصْطَفانى بِالرِّسالَةِ نَجِيّاً

خدا دارد؟ پيغمبر(ص ) فرمود: سوگند بدان خدائى كه مرا به حق به پيامبرى برانگيخت و به رسالت و نجات دادن (خلق )

ما ذُكِرَ خَبَرُنا هذا فى مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الاَْرْضِ وَفيهِ جَمْعٌ مِنْ

برگزيد كه ذكر نشود اين خبر (و سرگذشت ) ما در انجمن و محفلى از محافل مردم زمين كه در آن گروهى از

شَيعَتِنا وَمُحِبّينا اِلاّ وَنَزَلَتْ عَلَيْهِمُ الرَّحْمَةُ وَحَفَّتْ بِهِمُ الْمَلاَّئِكَةُ

شيعيان و دوستان ما باشند جز آنكه نازل شود بر ايشان رحمت (حق ) و فرا گيرند ايشان را فرشتگان

وَاسْتَغْفَرَتْ لَهُمْ اِلى اَنْ يَتَفَرَّقُوا فَقالَ عَلِىُّ اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَفازَ شيعَتُنا

و براى آنها آمرزش خواهند تا آنگاه كه از دور هم پراكنده شوند، على (كه اين فضيلت را شنيد) فرمود: با اين ترتيب به خدا سوگند ما

 وَرَبِّ الْكَعْبَةِ فَقالَ النَّبِىُّ ثانِياً يا عَلِىُّ وَالَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ نَبِيّاً

رستگار شديم و سوگند به پروردگار كعبه كه شيعيان ما نيز رستگار شدند، دوباره پيغمبر فرمود: اى على سوگند بدانكه مرا بحق به نبوت

وَاصْطَفانى بِالرِّسالَةِ نَجِيّاً ما ذُكِرَ خَبَرُنا هذا فى مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ

برانگيخت و به رسالت و نجات دادن (خلق ) برگزيد ذكر نشود اين خبر (و سرگذشت ) ما درانجمن ومحفلى از محافل

اَهْلِ الاَْرْضِ وَفيهِ جَمْعٌ مِنْ شيعَتِنا وَمُحِبّينا وَفيهِمْ مَهْمُومٌ اِلاّ

مردم زمين كه در آن گروهى از شيعيان و دوستان ما باشند و در ميان آنها اندوهناكى باشد جز

وَفَرَّجَ اللَّهُ هَمَّهُ وَلا مَغْمُومٌ اِلاّ وَكَشَفَ اللَّهُ غَمَّهُ وَلا طالِبُ حاجَةٍ اِلاّ

آنكه خدا اندوهش را برطرف كند و نه غمناكى جز آنكه خدا غمش را بگشايد و نه حاجتخواهى باشد جز آنكه

وَقَضَى اللّهُ حاجَتَهُ فَقالَ عَلِىُّ اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَسُعِدْنا وَكَذلِكَ

خدا حاجتش را برآورد، على گفت : بدين ترتيب به خدا سوگند ما كامياب و سعادتمند شديم و هم چنين

شيعَتُنا فازُوا وَسُعِدُوا فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ وَرَبِّ الْكَعْبَة


 اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم واحشرنا معهم و لعن اعدائهم اجمعین

امیرصمیمی و بانو 88
موضوعات مرتبط: مذهبی ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : دو شنبه 16 / 9 / 1392برچسب:, | 12:10 قبل از ظهر | نویسنده : امیـــروبانـــو88 |

تو کی هستی که بخواهی زندگی مرا قضاوت کنی ؟؟؟

من بی عیب نیستم و نمیخواهم باشم......

فقط قبل از اینکه شروع کنی با انگشت مرا نشان بدهی.....
...
مطمئن شو دستهای خودت پاک است....

امیرصمیمی و بانو 88
موضوعات مرتبط: نويسنده ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : دو شنبه 18 / 9 / 1392برچسب:, | 11:48 قبل از ظهر | نویسنده : امیـــروبانـــو88 |

امیرصمیمی و بانو 88
موضوعات مرتبط: سرگرمی ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : جمعه 13 / 9 / 1392برچسب:, | 9:37 قبل از ظهر | نویسنده : امیـــروبانـــو88 |

امیرصمیمی و بانو 88
موضوعات مرتبط: سرگرمی ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : جمعه 13 / 9 / 1392برچسب:, | 9:36 قبل از ظهر | نویسنده : امیـــروبانـــو88 |

شما جزو کدام هستید؟

 

 

 

 

امیرصمیمی و بانو 88
موضوعات مرتبط: سرگرمی ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : جمعه 13 / 9 / 1392برچسب:, | 9:32 قبل از ظهر | نویسنده : امیـــروبانـــو88 |

امیرصمیمی و بانو 88
موضوعات مرتبط: نويسنده ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : جمعه 13 / 9 / 1392برچسب:, | 9:30 قبل از ظهر | نویسنده : امیـــروبانـــو88 |

امیرصمیمی و بانو 88
موضوعات مرتبط: نويسنده ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : جمعه 13 / 9 / 1392برچسب:, | 9:28 قبل از ظهر | نویسنده : امیـــروبانـــو88 |

یادتون سکه 10 ریالی رو میزاشتیم زیر کاغذ با مداد روش می کشیدیم تا کپی بشه

امیرصمیمی و بانو 88
موضوعات مرتبط: "خاطـــرات" ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : جمعه 13 / 9 / 1392برچسب:, | 9:20 قبل از ظهر | نویسنده : امیـــروبانـــو88 |

بعض وقتها اعصاب بعضیها اینجوری میشه

امیرصمیمی و بانو 88
موضوعات مرتبط: طنز ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : چهار شنبه 11 / 9 / 1392برچسب:, | 12:1 قبل از ظهر | نویسنده : امیـــروبانـــو88 |

در انتظار تکه ای نان

امیرصمیمی و بانو 88
موضوعات مرتبط: طنز ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : چهار شنبه 11 / 9 / 1392برچسب:, | 11:48 قبل از ظهر | نویسنده : امیـــروبانـــو88 |

آهای بچه های دهه 60یادتونه واسه امتحان بین هر دو نفر کیف میزاشتن تا تقلب نشه

امیرصمیمی و بانو 88
موضوعات مرتبط: "خاطـــرات" ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : چهار شنبه 11 / 9 / 1392برچسب:, | 11:43 قبل از ظهر | نویسنده : امیـــروبانـــو88 |

.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.

  • قالب وبلاگ
  • اس ام اس
  • گالری عکس